اختلاف با مادر بخاطر چادر

در زیر متن سوالی در رابطه با اختلاف با مادر بخاطر چادر و جواب هایی که تاکنون به این سوال داده شده را مشاهده می کنید.

این صفحه بصورت روزانه توسط بازدیدکنندگان مختلفی مشاهده شده و نظرات و پاسخ های شما ممکن است به بسیاری از افرادی که با چنین سوالی مواجه اند، کمک کند.

ضمنا می توانید با مثبت یا منفی دادن به هر جواب، نظر خود را در مورد جواب های ارسال شده فعلی، اعلام کنید.


تمنا صادقتمنا صادق
در تاریخ 6 مرداد 1398 پرسیده:

با سلام.

دختری هستم 18 ساله.در یک خانواده بشدت مذهبی و سخت گیر زندگی میکنم.بطوریکه مادرم اجازه استفاده از هیچ لوازم ارایشی رو در هیچ مجلس و مراسمی(چه برسه به بیرون!)به من نمیده.

میگه مدل مو مال عروسه به تو چه.

خیلی تند اخلاق و عصبیه.

بدون چادر حق ندارم بیرون برم و خودشم همیشه باهام میاد چون فکر میکنه اگه نیاد بی چادر میرم(چون بارها بهش گفتم اصلا اصلا چادر دوست ندارم و اونم گفته اگه دختر منی باید سرت کنی) و هیچوقت نمیذاره با دوستام برم بیرون یا خونشون برم.

بشدت بدبینه و فک میکنه اگه تنها برم خونه دوستم حتما بلایی سرم بیاد.

خونه دوستی که باهاش فامیلم باشیم فقط میزاره برم اونم میگه اگرم میری باید مادرش باشه(نمیدونم فک میکنه دوتا دختر تنها تو یه خونه ممکنه چه خلافی کنن:/)

بشدت بهم بی اعتمادن با اینکه تاحالا به جنس مخالف حتی پسرای فامیل یک کلمه حرف جز سلام نزدم.

امسال کنکوریم دانشگاه جای دورم حق ندارم برم حتی اگه بهترین رشته باشه.

هرجام برم باهام میان یه وقت خطایی نکنم!!!فک

ر میکنن همهههه مشکلات تو ایران ازبی حجابیه و روابط دختر پسر!حتی اختلاس:/

من دیگه بریدم.از اینهمه کوته فکری و زورگوییشون بریدم.

بخدا اگه هنوز یه جو اعتقاد تو و جودم نبود صدبار خودکشی میکردم و به زودی هم اینکارو میکنم.چون میدونم که اونا عوض نمیشن.

منم که دیگه تحملم نمیکشه.

تورو خدا کمکم کنین.بگین چیکار کنم.

نمیخوام بگین چادر خوبه و فلانه

صدم که خوب باشه من دوست ندارم.

نمیخوام.یه بار با همین چادری که رو سرم بود یکی دنبالم افتاد تو خیابون.با اینکه مادرم کنارم بود تماما خودشو ......

نمیدونین چه حس بدی بود و باچه بدبختی فرار کردم از اون فرد کثیف.

من بیشتر دلم میخواد بتونم مادرم رو قانع کنم که من چادر رو دوست ندارم و میخوام بزارم کنار گرچه هیچوقت انتخاب من نبوده.

این خواسته اصلیمه و در این مورد راهکار میخوام.

اینکه چرا چادرو دوست ندارم.دلیلشو میگم فقط لطفا خیلی رو این قضیه متمرکز نشین چون من دیگه ابدا چادر رو انتخاب نمیکنم.

من کلا دختر زیبایی نیستم و چهره نسبتا معمولی دارم. چاق و قد کوتاه هم هستم.

برای همین وقتی با این هیکل چادر سرم میکنم چاق بودنمون خیلی مشهود میشه و واقعا از خودم بدم میاد که اینقدر زشت و بد هیکلم.

من18 سالمه. خودتون دخترای 18 ساله رو ببینین چقدر به خودشون میرسن؟

مگه من چی کمتر از اونا دارم؟

چرا من باید تو عروسی که حتی مختلطم نیست جوری ظاهر بشم که توخونه همونجوریم؟

چرا حتی حق ندارم موهامو درست کنم؟مگه من دل ندارم؟

منم دوست دارم مانتو های خوشرنگ بپوشم طرح رنگ روی روسریم دیده بشه.چرا همش خودمو ببندم؟

پس چرا پول مانتو و روسری میدم؟گفته بودین چرا پدرو مادرم بهم بی اعتمادن؟چون اونا انتظار دارن من مثل هم نسلای خودشون باشم که رو حرف خونواده نه نمیاوردن و اهل رفتن خونه دوست وهمکلاسی و اینا نبودن.حداقل پدرومادر من نبودن.خودشونم هیچ دوستی تو این سن وسال ندارن!!!

میگن اردو میری واسه خودت برو دوستاتم نیومدن برو تنهایی.میگم اردو بدون دوستام به چه درد میخوره اخه؟مثلا من جاهایی که اردو میریمو ندیدم؟نه هزار بار دیدم ولی با دوستا یه چیز دیگس.

بعد میگن تو همش تو فکر اونایی.

گرچه الان اونام دیگه دوست ندارن با من باشن.

دلیلشم حسادتای درسیه.

مسافراتمونو ک نگم براتون.از دماغم میکشه بیرون تفریحو.

اینقدر غر میزنن و اذیت میکنن و چادر سرت کن و این کن و اون کن که اصلا دیگه به خودم قول دادم باهاشون تا سر کوچه ام نرم مگه مجبورم باشم سفر که اصلا.

و ته لجبازی هام اینه که یا اونقدر بم فشار میاد که چند تا قرص بخورمو بهشون بفهمونم که بابا منم ادمم یا اینکه چندتا بیشترم بزارم روش زندگیمو تموم کنم و بهتون قول میدم که یه روز اینکارو میکنم اگه مادرم قبول نکنه بعد کنکور خودمو خلاص میکنم.

دلیلشم اینه که میخوام برای بار اخر به دخترشون افتخار کنن.

تورو خدا از چادر نگین برام.بگین با چه امیدی نمیرم...من اونی نیستم که اونا میخوان....من منم...

پاسخ ها


شما هم میتوانید بدون نیاز به ثبت نام، با مشارکت در این بحث و با به اشتراک گذاشتن نظرات و تجربیاتتان در حل مشکلات و پاسخ دهی به سوالات دیگران سهیم باشید:

مهمان 2مهمان عزیز، خوش آمدید
( ثبت نام ورود )
استخدام پرسش سوال